افسانه مرد باقالی کار و کلاغ | کشاورزی که شاه و وزیر حسود را قاطی باقالی ها فرستاد!

در روزگاران قديم مردى بود باقالى مى‌کاشت يک کلاغ هم بود هر چى اين مرده باقالى مى‌کاشت مى‌رفت و مى‌خورد و تا که مى‌خورد مى‌رفت روى کندهٔ درختى مى‌نشست و به مرد باقالى‌کار بد و بى‌راه مى‌گفت.

حکایت دختر باهوشی که چهل دزد را زمین گیر و اسیر کرد!

دختری که چهل دزد را زمین گیر کرد: دو تا خواهر بودند، يکى تو شهر زندگى مى‌کرد يکى هم تو ده.

داستان پینه دوز دو زنه و آهنگر ساده دل: پینه دوزی که با گفتن رازش، آهنگر را خانه خراب کرد!

داستان پینه دوز دو زنه و آهنگر ساده دل: پينه‌دوزى بود که دو تا زن داشت.